<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فلسفه تطبیقی</title>
    <link>https://cph.samt.ac.ir/</link>
    <description>فلسفه تطبیقی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Tue, 22 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Tue, 22 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>ملاصدرا و کانت: مقایسه دیدگاه‌ها پیرامون تجربه دینی و معرفت الهی</title>
      <link>https://cph.samt.ac.ir/article_736616.html</link>
      <description>این مقاله به مقایسه تطبیقی دیدگاه‌های صدرالدین محمد شیرازی (ملاصدرا) و امانوئل کانت درباره تجربه دینی و معرفت الهی می‌پردازد. ملاصدرا با استناد به مبانی هستی‌شناختی خود نظیر اصالت وجود، حرکت جوهری نفس و علم حضوری، امکان ادراک مستقیم و شهودی خداوند را به عنوان اوج معرفت انسانی مطرح می‌کند. در مقابل، کانت با معرفت‌شناسی انتقادی خود، محدودیت‌های عقل نظری را برای شناخت متافیزیکی، از جمله خداوند، ترسیم کرده و هرگونه معرفت نظری به امر متعالی را ناممکن می‌داند. با این حال، کانت راه را برای ایمان اخلاقی به خداوند در حوزه عقل عملی باز می‌گذارد. این مقایسه نشان می‌دهد که با وجود اذعان هر دو فیلسوف به محدودیت‌های عقل استدلالی صرف، رویکردهای آن‌ها در نهایت به نتایج کاملاً متفاوتی در مورد امکان و ماهیت معرفت الهی منجر می‌شود. این تفاوت‌ها، غنای مباحث فلسفه دین و فلسفه اسلامی را در مواجهه با این پرسش بنیادی آشکار می‌سازد و راه را برای کاوش های بعدی باز می گذارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چیستی عقل عملی از نگاه رازی و اسپینوزا بر پایۀ کتاب قانون اخلاق</title>
      <link>https://cph.samt.ac.ir/article_736617.html</link>
      <description>ماهیت عقل عملی چیست؟ این پرسشی است که ذهن فلاسفه اسلامی و غرب را به خود مشغول ساخته و هر یک بر پایۀ دستگاه فلسفی خویش به آن پاسخ گفته‌اند. از جمله حکمای اسلامی قطب الدین رازی و از جمله فلاسفه غرب باروخ اسپینوزا است که در مقام پاسخ آن برآمده‌اند. به دیدۀ قطب الدین رازی عقل به اشتراک لفظی بر دو قوه عالمه و عامله اطلاق می‌شود؛ زیرا کار عقل نظری به نوعی تأثر از واقع است و هویت انفعالی دارد و کار عقل عملی به نوعی تأثیر در واقع است و هویت فعلی دارد. اما از نگاه اسپینوزا اراده شناخت تصدیقی است و تصدیق نیز حالتی از تصور تام است. پس اراده حالتی از تصور تام است و چون تصور تام همان عقل است. پس اراده همان عقل است؛ بر این اساس عقل در تفکر وی تنها عقل نظری است که فقط می‌شناسد و تصدیق و انکار می‌ورزد و دیگر عقل عملی به آن معنا که فلاسفۀ پیشین می‌گفتند را نمی‌پذیرد. از این جهت عقل در این تفکر و با آن حد و مرز به دو قسم عقل عملی و عقل نظری تقسیم نمی‌شود؛ حتی شناخت نیکی و بدی نیز توسط عقل نظری صورت می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عالم خیال و رابطه آن با جاودانگی از منظر ملاصدرا و هنری پرایس</title>
      <link>https://cph.samt.ac.ir/article_736619.html</link>
      <description>بحث از عوالم وجود، همواره اندیشه فیلسوفان را تحت تأثیر قرار داده است. ملاصدرا عوالم هستی را با ادراکات سه گانه انسان، مطابقت داد و با ابتکارات خود در اثبات عالم مثال متصل، تحولی شگرف در فلسفه اسلامی و حل مباحثی همچون معاد جسمانی ایجاد کرد. پرایس نیز از طریق بررسی شواهد مستند فرا روان‌شناختی پی به عالم خیال برد. دیدگاه وی توجه فلاسفه و متفکران بسیاری را برانگیخت. پژوهش حاضر، با روش گردآوری کتابخانه‌ای و اندیشه ورزی تطبیقی، به دنبال پاسخ‌گویی به این پرسش است که از نظر صدرا و پرایس جاودانگی انسان چه رابطه‌ای با عالم خیال دارد ؟ به نظر می‌رسد توصیف‌های دو فیلسوف از عالم خیال، از شباهت بسیار بالایی برخوردار است و در عین‌حال، تفاوت‌هایی نیز دارند که ناشی از تفاوت درمبانی فلسفی و شیوه استدلال آن‌ها است. از شباهت‌های تفکر این دو اندیش‌مند، می‌توان به تشبیه جهان پس از مرگ به خواب و محوریت قوه خیال و اعتقاد به بدن مثالی(بدن تصویری) در کیفیت حیات جاودانه اشاره کرد. تفاوت اصلی دو نظریه در آن است که ملاصدرا با توجه به مبنای هستی‌شناسی خویش و تقسیم مراتب وجود، از طریق اثبات تجرد عالم خیال و پرایس بر مبنای روان‌شناسی فلسفی و تحلیل پدیدارشناسانه تجربه‌های ذهنی، از طریق مشاهدات فرا روان-شناختی بر جاودانگی استدلال می کنند. نوآوری پژوهش آن است که دیدگاهی نسبتاً مشترک از بیانات صدرا و پرایس در باب جاودانگی، کیفیت برانگیختگی و زندگی انسان در جهان خیالی و عوامل مؤثر در بهره‌مندی از یک زندگی مطلوب در عالم خیال، ارائه داده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خداباوری شکاکانه و چالش شراخلاقی و طبیعی</title>
      <link>https://cph.samt.ac.ir/article_736653.html</link>
      <description>مسئله شر یکی از بنیادی‌ترین چالش‌ها در فلسفه دین و مهم‌ترین استدلال علیه خداباوری کلاسیک به شمار می‌رود. این مسئله ناظر به ناسازگاری ظاهری میان وجود شرور اخلاقی و طبیعی در جهان و صفات قدرت مطلق، علم مطلق و خیرخواهی مطلق خداوند است. در فلسفه دین معاصر، افزون بر صورت‌بندی منطقی مسئله شر، صورت قرینه‌ای یا استقرایی آن، به‌ویژه با آثار فیلسوفانی چون ویلیام رو، اهمیت ویژه‌ای یافته است. در پاسخ به این چالش، رویکرد &amp;amp;laquo;خداباوری شکاکانه&amp;amp;raquo; شکل گرفته است که بر محدودیت‌های معرفتی انسان در درک حکمت‌ها و اغراض الهی تأکید می‌کند. این مقاله با رویکردی تحلیلی ـ انتقادی، به بررسی و ارزیابی دیدگاه‌های سه تن از مهم‌ترین نمایندگان خداباوری شکاکانه، یعنی استفان ویکسترا، مایکل برگمن و ویلیام آلستون می‌پردازد. نشان داده می‌شود که هرچند خداباوری شکاکانه می‌کوشد از استنتاج &amp;amp;laquo;نبود خدا&amp;amp;raquo; از &amp;amp;laquo;ناتوانی ما در درک حکمت شرور&amp;amp;raquo; جلوگیری کند، اما در نهایت با تکیه بر جهل معرفتی، قادر به ارائه پاسخی اقناعی برای منتقدان خداناباور نیست. مقاله نتیجه می‌گیرد که خداباوری شکاکانه، به‌جای حل مسئله شر، به نوعی تعلیق داوری و الاهیات سلبی می‌انجامد و از این رو، در مقام پاسخ عقلانی به مسئله شر اخلاقی و طبیعی، کفایت لازم را ندارد. در ادامه، دفاع مبتنی بر اختیار را با ملاتحظاتی و نیز تئودیسه بهترین جهان ممکن را با یک ملاحظه، پاسخ هایی قانع کننده به مسئله شر تلقی می کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی معادجسمانی در مکتب اصفهان و مکتب تهران با تاکید بر آرای ملاصدرا و حکمای اربعه</title>
      <link>https://cph.samt.ac.ir/article_736620.html</link>
      <description>تحلیل تطبیقی معادجسمانی در مکتب اصفهان و مکتب تهران با تاکید بر آرای ملاصدرا و حکمای اربعهچکیدهمسئله معاد جسمانی در مکتب‌های فلسفی اصفهان و تهران جایگاهی مهم در الهیات فلسفی اسلامی دارد. این پژوهش با رویکرد تحلیلی ـ تطبیقی، به بررسی مبانی نظری حکمای دو مکتب، به‌ویژه ملاصدرا و حکمای اربعه تهران (آقا علی مدرس طهرانی، محمدرضا قمشه‌ای، سید ابوالحسن جلوه و میرزا حسین سبزواری)، در زمینه تبیین معاد جسمانی می‌پردازد. هدف این مقاله تبیین وجوه اشتراک و افتراق دیدگاه‌های این دو جریان فلسفی است. براساس یافته‌ها، حکمای مکتب اصفهان بر شکل‌گیری بدن اخروی متناسب با هویت و اعمال انسان تأکید کرده و ملاصدرا بر عدم بقای بدن مادی و حشر نفس با بدن مثالی اذعان دارد. در مقابل، حکمای اربعه تهران بر نقش &amp;amp;laquo;ودایع نفسانی&amp;amp;raquo; در اجزای بدن مادی و تکوّن تدریجی بدن اخروی پس از مرگ تأکید می‌کنند. تحلیل حاضر نشان می‌دهد که نظریه ملاصدرا در معاد جسمانی از انسجام بیشتری برخوردار است و با مبانی عقلی و نقلی سازگاری قابل توجهی دارد؛ در حالی که دیدگاه حکمای اربعه با وجود نوآوری‌هایشان، با چالش‌هایی روبه‌روست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی نظریه حسن و قبح عقلایی بر اساس فرارخدادگی</title>
      <link>https://cph.samt.ac.ir/article_736618.html</link>
      <description>فرا رخدادگی در اخلاق بیان‌گر یک رابطه متغیر دو سویه بین ویژگی‌های اخلاقی و ویژگی‌های توصیفی است که به تبیین برخی محورها در فرا اخلاق از جمله محور هستی‌شناسی پدیده‌های اخلاقی می‌پردازد. در مقابل، حسن و قبح عقلایی دیدگاهی است با ادبیات سنتی و در باب تبیین چگونگی هستی در حسن و قبح و به تعبیری مفاهیم عام اخلاقی که افق حسن و قبح را مصالح عامه اجتماعی می‌بیند و در سایه غایات اجتماعی حسن و قبح است که به این دو عینیت می‌بخشد. در این مقاله با خوانش تحلیلی و روش‌شناختی و تطبیقی نسبت به هر یک از این دو نظریه، دو ظرفیت در فرا رخدادگی اخلاقی کشف می‌گردد که حسن و قبح عقلایی به صورت بالقوه برای آن‌ها پاسخ دارد و اگر بر محور مباحث فرا رخدادگی اخلاقی، حسن و قبح عقلایی بازخوانی و مطرح گردد، می‌تواند یکی از خوانش‌های اساسی در فرا رخدادگی باشد. در وهله اول طبق چشم انداز حسن و قبح عقلایی، آن جزئیات توصیفی که در فرا رخدادگی با جزئیات اخلاقی، رابطه متغیر دو سویه دارد، غایات و مصالح اجتماعی‌اند. هم‌چنین، مفهوم جهتی که اساس تقسیم اقسام فرا رخدادگی در اخلاق است، در حسن و قبح عقلایی به صورت یک پیوستار قابل تبیین است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قاعدة «بسیط الحقیقه» از دو منظر حکمت متعالیه و عرفان</title>
      <link>https://cph.samt.ac.ir/article_728668.html</link>
      <description>آیا قاعدة &amp;amp;laquo;بسیط الحقیقه&amp;amp;raquo; که از قواعد مهم در حکمت متعالیه است، از منظر عرفانی مورد قبول است یا نه؟ این قاعده از قواعد معروفی است که در حکمت متعالیه صدرائی بسیار مورد توجه بوده و در اثبات دعاوی مهمی از آن استفاده شده است؛ از جمله در اثبات عینیت صفات ذاتی حق با ذات حق، و نیز در اثبات علم ذات حق به ماسوا، قبل از ایجاد ممکنات؛ استدلالی که صدرالمتألهین برای اثبات این قاعده می‌آورد این است که اگر بسیط الحقیقه، همة موجودات نباشد، باید موجود سلب شده، نقیضش بر آن بسیط حمل شود زیرا رفع نقیضین محال است؛ درین صورت، حقیقت بسیط مفروص، مرکب از داشتن چیزی و نداشتن چیزی است؛ و این خلف در بساطت او است؛ به‌نظر نگارنده از منظر عرفانی، این قاعده هم به‌حسب اصل ادعا مخدوش است؛ زیرا مبتنی بر نوعی کثرت وجود است؛ و هم به‌حسب استدلالش ناتمام است؛ چون این استدلال مورد نقض دارد؛ و هم به‌حسب نتایج مترتب بر آن، با إشکالاتی مواجه است؛ زیرا مقام ذات حق مقام &amp;amp;laquo;لا اسم و لا رسم له&amp;amp;raquo; است؛ این اشکالات پذیرش این قاعده را ناممکن می‌گرداند؛ و در نزاع بین فلاسفه و عرفا در زمینه ثبوت صفاتی ذاتی، ترجیج با نظر عرفا است؛ در مقاله حاضر به این مباحث پرداخته‌ایم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش شعور و ارتعاش در قانون جذب با ترازوی وحی</title>
      <link>https://cph.samt.ac.ir/article_732987.html</link>
      <description>یکی از پدیده‌های مطرح در عرفان‌های نوظهور و غیر‌دینی که در سال‌های اخیر با سرعت چشمگیری در میان اقشار مختلف گسترش یافته، &amp;amp;laquo;قانون جذب&amp;amp;raquo; است؛ قانونی که مفاهیمی همچون شعورمندی موجودات و ارتعاش از عناصر بنیادین آن به‌شمار می‌آیند. در این قانون، شعور و ارتعاش موجودات به‌گونه‌ای در ارتباط با یکدیگر تبیین می‌شوند که مبتنی بر مبانی خاص و اهدافی معیّن بوده و در بسیاری موارد، جایگاهی برای ارزش‌های بنیادین دینی در آنها دیده نمی‌شود؛ هرچند گاه می‌شود که این آموزه‌ها با برخی مسائل دینی نزدیک یا همسو هستند. از جمله این نزدیکی‌های، تسبیح موجودات در قرآن است که لازمه‌ی آن نوعی شعور برای هر موجودی می‌باشد، بررسی تطبیقی نشان می‌دهد که هرچند &amp;amp;laquo;شعورمندی موجودات&amp;amp;raquo; در قرآن می‌تواند به‌طور کلی مؤیّد اصل هوشمندی و آگاهی در عالم باشد، اما نوع تبیین و ادبیات قانون جذب با آموزه‌های وحیانی تفاوت‌های جدّی دارد. افزون بر این، هرچند در متون دینی برای ذهن، نیت و تفکرات انسان آثار و پیامدهای عمیق فردی و اجتماعی در نظر گرفته شده، مفهوم &amp;amp;laquo;ارتعاش&amp;amp;raquo; در قانون جذب با آن‌چه در آموزه‌های قرآنی مطرح است، فاصله‌ای بنیادین داشته و مشتمل بر گزاره‌های فراوانی است که پشتوانه استدلالی محکمی ندارند.این پژوهش با روش کتابخانه‌ای و رویکرد تحلیلی‌ـ‌انتقادی، دو مؤلفه‌ی اصلی قانون جذب یعنی شعورمندی و ارتعاش موجودات را از منظر آموزه‌های وحیانی بررسی و تطبیق می‌کند و نشان می‌دهد که بخشی از ادعاهای مطرح در این قانون با مبانی دینی سازگار است، اما بخش قابل توجهی از آن دچار کاستی‌های مبنایی و ناسازگاری‌های جدّی است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
